یلدای من ...
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است
بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس
است و دوستان جمعند
و ان یکاد
بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به
بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به
پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که
غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر
الطاف کارساز کنید
میان عاشق و
معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز
نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر
صحبت این حرف است
که از مصاحب
ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در
این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به
فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند
انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب
یار دلنواز کنید
*** حافظ

***امشبم شب یلداست صبح وقتی داشتم تو نت گشتی می زدم یاد یلداهایی افتادم
که دلتنگی می کشیدم و از درد چرا ها بغض گلومو خفه می کرد ولی حالا
خدایا شکرت ، هزاران مرتبه شکرت که تواین دلواپسی های زندگیم تو
پیدا شدی و حالا داشتن و نداشتنم فقط تو شدی ، و شادی و عشق رو تو دلم
پیچوندی تا هر جا بخوای میرم تا هرجا برم تو با منی و مرا شکی نیست.
راستی تو این شب های بلند یاد بچه هایی باشین که تا صبح تو سرما منتظر هستند که صبح بشه ...







