تبليغاتX
::: پری دختری که پر زد :::







::: پری دختری که پر زد :::

آنجا که کسی نیست دلی هست که می تپد

یلدای من ...

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

*** حافظ

The image “http://www.iranmania.com/cards/cardimages/actual/shabe_yalda_6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

***امشبم شب یلداست صبح وقتی داشتم تو نت گشتی می زدم یاد یلداهایی افتادم

که دلتنگی می کشیدم و از درد چرا ها بغض گلومو خفه می کرد ولی حالا

خدایا شکرت ، هزاران مرتبه شکرت که تواین دلواپسی های زندگیم تو

پیدا شدی و حالا داشتن و نداشتنم فقط تو شدی ، و شادی و عشق رو تو دلم

پیچوندی تا هر جا بخوای میرم تا هرجا برم تو با منی و مرا شکی نیست.

راستی تو این شب های بلند یاد بچه هایی باشین که تا صبح تو سرما منتظر هستند که صبح بشه ...

+ نوشته شده در 87/09/30ساعت 14 توسط پري |

با یاد آن که خشم و جسارت بود



دکتر علی شریعتی


وقتی از فرانسه برگشت، همه فکر می‌کردند ممکن است چه تغییری کرده باشد؛ یعنی فارسی را به سختی حرف می‌زند؟ باز هم می‌شود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟ وقتی از قطار پیاده شد، همان گیوه‌ها پایش بود. چشم‌های تیزش می‌خندید و دنبال چهره‌های آشنا می‌گشت. تا شروع کرد به خوش وبش. همه اضطراب‌ها ریخت که «ای وای لهجه‌اش هم که هنوز عوض نشده!» این تصویر شاید همان تعریف خودش از روشنفکر باشد؛ کسی که با مردم زندگی کرد و به زبان آنها با فوت و فنی خاص خودش حرف زد. می‌گویند اعتماد به نفس دانشجویان مسلمان با بودن دکتر رنگ گرفت: همان‌هایی که با هزار ترفند نمازشان را جایی می‌خواندند که کسی نبیند و آبرویشان نرود. حالا سرشان را بالا می‌گرفتند و نماز جماعت می‌خواندند. دین را جور دیگری بین جوان‌ها آورده بود.البته دوست و دشمن در حقش بی‌انصافی کردند چون هر کس خواست او را از آن خود کند و هیچ‌وقت آنطور که بود. آن‌طور که خودش دوست داشت و همه زندگی‌اش را برای گفتن و روشن کردن و به حرکت انداختن گذاشت. به نقد کشیده نشد، یا بتش کردند یا ملحدی بی‌خدا...

برای خواندن بقیه مطالب به ادامه مطالب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/09/28ساعت 12 توسط پري |

هدیه هایت

The image “http://images.dpchallenge.com/images_challenge/959/Copyrighted_Image_Reuse_Prohibited_745621.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

پِی در پِی با دستان دراز شده به درگاهت می آیم و تقاضای بیشتر و بیشتر دارم ...


بخشیدی و بخشیدی تو به من .
گاهی بسیار اندک .
گاهی به فراوانی ...

بعضی را برداشتم ، و برخی دیگر را رها کردم ؛
برخی بر دستانم سنگینی می کرد و برخی را به بازی می گرفتم ،
تا وقتی خسته می شدم و آن ها را می شکستم ،
تا وقتی که تکه ها و انباشته های هدایای تو بسیار وسیع شد و تو را پنهان کرد ،
و این چشم داشتِ بی وقفه قلب مرا بیشتر از جا کند ...

" بِبَر ، آه بِبَر " اکنون فریاد من شده است ...

دستانم را بگیر ؛ بیرون بکش مرا از درون انبوه هدیه هایت و به سوی بی کرانی عریان حضور خالیت هدایت کن ...

رابیند رانات تاگور

+ نوشته شده در 87/09/26ساعت 18 توسط پري |

دردواره

The image “http://ax.tirip.com/res/l/7528039.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


دست عشق از دامن دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

قیصر امین پور"

+ نوشته شده در 87/09/25ساعت 15 توسط پري |

به ارتفاع ابديت دوستت دارم


The image “http://images.dpchallenge.com/images_challenge/945/Copyrighted_Image_Reuse_Prohibited_742353.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


در اين هستي غم انگيز
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي " دوستت دارم"
كام زندگي را تلخ مي كند
وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات
زندگي را
تا مرزهاي دوزخ
مي لغزاند
ديگر نازنين من
چه جاي اندوه
چه جاي اگر...
چه جاي كاش...
و من
اين حرف آخر نيست
به ارتفاع ابديت دوستت دارم
حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
از لذت گفتنش امتناع كنم ...

مصطفي مستور

+ نوشته شده در 87/09/23ساعت 17 توسط پري |

سرگیجه

The image “http://images.dpchallenge.com/images_challenge/930/Copyrighted_Image_Reuse_Prohibited_729165.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
+ نوشته شده در 87/09/03ساعت 10 توسط پري |

شیطنت عشق

The image “http://images.dpchallenge.com/images_challenge/930/Copyrighted_Image_Reuse_Prohibited_729354.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


بگذار تا شیطنت عشق

چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید .

هر چند آن به جز معنی رنج و پریشانی نباشد

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن


علی شریعتی


+ نوشته شده در 87/09/03ساعت 10 توسط پري |

محو تماشا

The image “http://files.myopera.com/Umman/blog/d8a5cc39b5a0e147f29f1de54c262804.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


گفته بودي كـــه چرا محو تماشاي مني؟

 

آن چنان مات كه يك دم مژه بر هم نزني

 

مژه بر هــــم نزنم تا كـــــه ز دستم نرود

 

ناز چشم تو به قــــدر مژه بر هــم زدني


+ نوشته شده در 87/09/02ساعت 16 توسط پري |