تبليغاتX
::: پری دختری که پر زد :::







::: پری دختری که پر زد :::

آنجا که کسی نیست دلی هست که می تپد

کاریکلماتور


تنها كساني بازي زندگي را مي بَرند كه به بُردن ديگران كمك مي كنند.

مهرباني بهترين مُهره مار است.

بي كاري خسته كننده تر از كار است.

هر وقت « اميد » مي رود سر و كله « شكست » پيدا مي شود.


كلاهم را كه برداشت، خيس اشك شدم

مرد كه عاشق شود، همسرش هزار عيب پيدا مي كند

هر چه انسانها از گوهر دروني كم نصيب ترند، به زيور بيروني مزين ترند

اسفند ماه، ماه ِجيب تكاني و خانه تكاني است

  وقتي صداي پاي مرگ مي آيد، همه با هم مهربان مي شوند. 

كم گويي سپر اشتباه است. 

قدر سلامت را كسي داند كه فاكتور بيمارستان را ببيند. 

شتر در خواب بيند پنبه دانه، من در خواب بينم ماشين همسايه ...
 
موش تو سوراخ جا نمي شد، با خودش بنا آورد

كوه به كوه نمي رسه، اما بهشت و جهنم از راه مي رسه. 

اينقدر گلي كه زنبور اشتباهي نيشت زد. 

دانا كسي است كه هرگز فارغ المطالعه نمي شود

 

+ نوشته شده در 88/01/30ساعت 20 توسط پري |

کسی چه میداند

http://fabianperez.com/sitebuilder/images/Terciopelo_negro_II-584x771.jpg


شب تار است

آسمان پوست انداخته

و ستاره ها در ایستگاه شب اند

به ما می نگرند

کسی چه میداند

در این تاریکی

ای ستاره ها

صداقتم را می فروشم

به قیمت قلب شما

 

پری


+ نوشته شده در 88/01/13ساعت 3 توسط پري |

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

http://gallery.photo.net/photo/2191170-lg.jpg

من بی می ناب زیستن نتوانم

بي باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
***
ساقی غم من بلند آوازه شده است
سرمستي من برون ز اندازه شدهاست
با موي سپيد سرخوشم از مي تو
پيرانه سرم بهار دل تازه شده است
***
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود
فرداست بهشت همچون كف دست


***وقتی خیام به خونه من میاد عشق باده ای دگر است ***



+ نوشته شده در 88/01/09ساعت 21 توسط پري |

جامم همچنان خالي مي ماند

http://img.villagephotos.com/p/2008-4/1306731/qwyqg9.jpg


همه طبقات آسمانها را عروج كردم و هيچ نيافتم

بر همه درياهاي غيب گذشتم

و از هر كدام مشتي برگرفتم،

همه ي چشمه سارهاي بهشت عدن را سركشيدم

از همه جرعه ها نوشيدم

چهره ام را در زير همه ي باران هاي بهارين ملكوت گرفتم

و قطره هايي را مزه كردم

از آب غديرهاي بلوريني كه در دل كوه ها

و سينه ي دشت هاي بي كرانه ي ماوراء پراكنده بود چشيدم اما،

خوش گواري هركدام را كه مي چشيدم

به اميد زلال تر و به هواي خوش گوارتر

به سوي ديگري مي تاختم

در نفس روح بخش صبحگاهان پرشكوه ملكوت،

قطره هاي درشت و شاداب شبنم ها را

كه بر نيلوفرهاي بهشت از شادي و سرشاري مي لرزيدند

با لب هاي كنجكاو آزمايشگرم، مي ربودم

و جگرم سيراب مي شد

و درونم نوازش مي يافت

اما دلم بهانه مي گرفت، راضي نمي شد،

و جامم همچنان خالي مي ماند


دکتر شریعتی


+ نوشته شده در 88/01/08ساعت 21 توسط پري |

آتش پرستیدن


http://www.cyberpat.com/shirlsite/photos/graphics/fire2.jpg


به زشت ترین تصویرم می نگرم

من در تاریکی

من در نور

من چقدر تنها

تو چقدر نزدیک

من چقدر دور

از پرسیدن

از رسیدن به عشقهایم

از دیدن او

از دیدن شما

در خودم

در تاریکی

ملولم

و انسانها ومن

به آتش پرستیدن ادامه خواهیم داد

گرچه هرگز به درستی نسوختیم !

+ نوشته شده در 88/01/08ساعت 12 توسط پري |

خداوندا! اسیرم کن، اسیر محبت مردم

سلام

تو این سال جدید روزگارم را با شعری از استاد قلبها آغاز میکنم

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1212755191big.jpg


خداوندا!

اسیرم کن، اسیر محبت مردم

و به زنجیر عشق به خلقم ببند نه عشق به خالق

و خادم، افتاده ی درگاه ملتم کن نه بارگاه الهی.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/01/08ساعت 12 توسط پري |