برای هیچ چیز اندیشه میکند بلکه در هر چیز با دعا و شکرگزاری
خواسته های خود را به خدا عرض کنید .
آیا از این ساده تر و سرراست تر هم می شود گفت ؟ دلشوره و
اضطراب برای مردم عادی عادت شده است . قالب های فکری کهنه ای که برای خود ساخته اید و در ذهن نیمه
هشیارتان نقش کرده اید چون خرچنگ هایی که به ته کشتی می چسبند و از آن جدا
نمی شوند ، به ذهن شما چسبیده اند و دست از سرتان بر نمی دارند . اما
هرازگاهی این کشتی ها را در حوضچه تعمیر قرار می دهند تا خرچنگ هایی را که
به ته آن چسبیده اند بتراشند . پس خرچنگ هایی نیز که به ذهن شما
چسبیده اند باید همین فرآیند را طی کند .
اگر هنوز تمامی برکات حیات را نستانده ایم یا از طلبیدن غفلت
ورزیده ایم یا به درستی نخواسته ایم .
+ نوشته شده در
87/08/19ساعت 11 توسط پري
|
روزی مردی فقیر
در راه می رفت که مردی ثروتمند به او رسید و به او یک شمش طلا داد و گفت بیا ای برادر تو نیز بوسیله این شمش
ثروتمند می شوی.
مرد فقیر نیز
به خانه خود رفت و با اعتمادی که از داشتن آن شمش بدست آورده بود شروع به کار کرد و در اندک زمانی خود به
فردی ثروتمند تبدیل شد و
با خود گفت : بهتر است من نیز به شکرانه ثروتمندی خویش این شمش را به فقیر دیگری بدهم .
لذا وی نیز روزی
در راه خویش به فقیری رسید و به او گفت : بیا برادر این شمش طلا را بگیر و با آن
برای خود ثرتی فراهم کن تا از فقر برهی .
فقیر به شمش
نگاه کرد و گفت : این که طلا نیست این برنج است....!!!!
"چهار اثر
از فلورانس اسکاول شین"
+ نوشته شده در
87/08/13ساعت 16 توسط پري
|
توکل
به خدا مانند راه رفتن روی سیم شل است و تردید و ترس سبب می شود که تعادل و
توازن خود را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید . البته
اشکالی ندراد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد . مهم نیست
که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید . چندی نخواهد
گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت درخواهد آمد .
ظاهرا
همه سیرک بازان به رغم دشواری کارشان به آن عشق می ورزند . گروه سیرک بازان
به بازی ادامه می دهد و مردم هلهله کنان کف می زنند و آنها تبسمی آرام به
لب می آورند . اما به یاد داشته باشید که وقتی تمرین می کردند ، از
موسیقی و تشویق تماشاچیان خبری نبود .
+ نوشته شده در
87/08/13ساعت 12 توسط پري
|
جمله زیبا و با مفهومی که چند روز پیش
در کتاب 4 اثر از فلورانس اسکاولیشن
را خواندم همیشه با خودم تکرار خواهم کرد:
جایی هست که جز تو کسی نمی تواند آنرا پر کند
کاری هست که جز تو هیچکس قادر به انجامش نیست
فلورانس اسکاولیشن
+ نوشته شده در
87/08/13ساعت 12 توسط پري
|