تبليغاتX
::: پری دختری که پر زد :::







::: پری دختری که پر زد :::

آنجا که کسی نیست دلی هست که می تپد

مسافری تنهایم

http://www.archiphoto.com/Images/personal/Swan.jpeg


اکنون کارم سفر است

مسافری تنهایم

که در زبر کوله باری سنگین ،پشتم خم شده

و استخوانهایم به درد آمده است

و میروم و راه طولانی لحظه ها

در پیش رویم تا افق کشیده شده است

و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ،لحظه ای است.

و این چنین من باید صد هزار ،میلیون ها  لحظه

را طی کنم.

تا برسم به یک روز

...


(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در 88/05/29ساعت 13 توسط پري |

جامم همچنان خالي مي ماند

http://img.villagephotos.com/p/2008-4/1306731/qwyqg9.jpg


همه طبقات آسمانها را عروج كردم و هيچ نيافتم

بر همه درياهاي غيب گذشتم

و از هر كدام مشتي برگرفتم،

همه ي چشمه سارهاي بهشت عدن را سركشيدم

از همه جرعه ها نوشيدم

چهره ام را در زير همه ي باران هاي بهارين ملكوت گرفتم

و قطره هايي را مزه كردم

از آب غديرهاي بلوريني كه در دل كوه ها

و سينه ي دشت هاي بي كرانه ي ماوراء پراكنده بود چشيدم اما،

خوش گواري هركدام را كه مي چشيدم

به اميد زلال تر و به هواي خوش گوارتر

به سوي ديگري مي تاختم

در نفس روح بخش صبحگاهان پرشكوه ملكوت،

قطره هاي درشت و شاداب شبنم ها را

كه بر نيلوفرهاي بهشت از شادي و سرشاري مي لرزيدند

با لب هاي كنجكاو آزمايشگرم، مي ربودم

و جگرم سيراب مي شد

و درونم نوازش مي يافت

اما دلم بهانه مي گرفت، راضي نمي شد،

و جامم همچنان خالي مي ماند


دکتر شریعتی


+ نوشته شده در 88/01/08ساعت 21 توسط پري |

با یاد آن که خشم و جسارت بود



دکتر علی شریعتی


وقتی از فرانسه برگشت، همه فکر می‌کردند ممکن است چه تغییری کرده باشد؛ یعنی فارسی را به سختی حرف می‌زند؟ باز هم می‌شود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟ وقتی از قطار پیاده شد، همان گیوه‌ها پایش بود. چشم‌های تیزش می‌خندید و دنبال چهره‌های آشنا می‌گشت. تا شروع کرد به خوش وبش. همه اضطراب‌ها ریخت که «ای وای لهجه‌اش هم که هنوز عوض نشده!» این تصویر شاید همان تعریف خودش از روشنفکر باشد؛ کسی که با مردم زندگی کرد و به زبان آنها با فوت و فنی خاص خودش حرف زد. می‌گویند اعتماد به نفس دانشجویان مسلمان با بودن دکتر رنگ گرفت: همان‌هایی که با هزار ترفند نمازشان را جایی می‌خواندند که کسی نبیند و آبرویشان نرود. حالا سرشان را بالا می‌گرفتند و نماز جماعت می‌خواندند. دین را جور دیگری بین جوان‌ها آورده بود.البته دوست و دشمن در حقش بی‌انصافی کردند چون هر کس خواست او را از آن خود کند و هیچ‌وقت آنطور که بود. آن‌طور که خودش دوست داشت و همه زندگی‌اش را برای گفتن و روشن کردن و به حرکت انداختن گذاشت. به نقد کشیده نشد، یا بتش کردند یا ملحدی بی‌خدا...

برای خواندن بقیه مطالب به ادامه مطالب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/09/28ساعت 12 توسط پري |

شیطنت عشق

The image “http://images.dpchallenge.com/images_challenge/930/Copyrighted_Image_Reuse_Prohibited_729354.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


بگذار تا شیطنت عشق

چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید .

هر چند آن به جز معنی رنج و پریشانی نباشد

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن


علی شریعتی


+ نوشته شده در 87/09/03ساعت 10 توسط پري |

برایم بیافرین

http://th01.deviantart.com/fs22/300W/i/2007/334/4/b/Melancholy____by_wickedlizard.jpg


كسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم!

+ نوشته شده در 87/08/13ساعت 12 توسط پري |

از انسانها غمی به دل نگیر

http://th01.deviantart.com/fs20/300W/f/2007/281/5/f/Again_by_cha_feily.jpg


از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند

**دکتر علی شریعتی**

 

+ نوشته شده در 87/08/13ساعت 12 توسط پري |